معنی فاختهگون
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (ص مرکب) برنگ فاخته. خاکستری : چو شد ز نم زدن ابرهای فاخته گون درخت باغ چو طاوس جلوگی خرم. سوزنی. ریخته آسمان فاخته گون از هوا فاخته، ز فاخته خون.نظامی. فاخته فریادکنان صبحگاه فاخته گون کرده فلک را به آه.نظامی.
کلمات همقافیه با «فاختهگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر