معنی فاترسین
5 بازدید
[ تَ ] (معرب، اِ) اسپندان، و آن تخمی است بغایت ریزه که آن را خردل میگویند. (برهان). || سپندِ سوختن، و آن تخمی باشد که بجهت دفع چشم زخم بر آتش ریزند. (برهان). اسفند. اسپند. || بجای تای منقوط با شین (فاشرسین) هم آمده است. (برهان). رجوع به فاشرسین و فاترشین و فاتوسین شود.
کلمات همقافیه با «فاترسین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر