معنی غیظ
6 بازدید
[ غَ ] (ع مص) به خشم آوردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن علامهٔ جرجانی تهذیب عادل). به خشم آوردن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) خشم. (مجمل اللغة) (مقدمة الادب زمخشری). خشم یا سخت ترین خشم یا تیزی یا تیزی خشم و اول آن یا خشم پنهان از عجز. (منتهی الارب) (آنندراج). خشم سخت. (غیاث اللغات). غضب با ترس آمیخته. (از بحر الجواهر). خشم پنهان از عجز. (لطائف از غیاث اللغات). گاه غیظ را در مقام غضب، و غضب را در مقام غیظ استعمال کنند. (ناظم الاطباء). سخط: {/Bوَ اَلْکََاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعََافِینَ عَنِ اَلنََّاسِ وَ اَللََّهُ یُحِبُ اَلْمُحْسِنِینَ . ۷-۱۷۳:۱۳۴/}(قرآن ۳/۱۳۴). {/Bتَکََادُ تَمَیَّزُ مِنَ اَلْغَیْظِ.۱-۴۶۷:۸/}(قرآن ۶۷/۸). {/Bوَ إِذََا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ اَلْأَنََامِلَ مِنَ اَلْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ . ۱۷-۲۷۳:۱۱۹/}(قرآن ۳/۱۱۹). - کظم غیظ؛ فروخوردن خشم. فرونشاندن خشم. رجوع به کظم شود. || خشمی که از روی عشق و محبت باشد. عشق همراه با خشم. (دزی ج ۲ ص ۲۳۵).[ غَ ] (اِخ) ابن مرةبن عوف بن سعدبن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان. نام بطنی است از قیس غیلان. زهیربن ابی سلمی گوید: سعی ساعیاً غیظبن مرة بعدما تبرک مابین العشیرة بالدم.(از تاج العروس). || بنی غیظ، قبیله ای است از قیس غیلان. منسوب به غیظبن مرة که در بالا ذکر شد. رجوع به لسان العرب شود.
کلمات همقافیه با «غیظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یظ» برای سرودن شعر