معنی غیدان
7 بازدید
[ غَ ] (ع اِ) اول جوانی. (منتهی الارب) (آنندراج): غیدان شباب؛ اول جوانی. (از اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) موضعی است در یمن. (منتهی الارب). این موضع بنام غیدان بن حجربن ذی رعین بن زیدبن سهل بن عمروبن قیس بن معاویةبن جشم بن عبدشمس بن وائل حیری منسوب است. افوه ازدی گوید: جلبنا الخیل من غیدان حتی وقعناهن ایمن من صناف. (از معجم البلدان) (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «غیدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر