معنی غیار
6 بازدید
(ع مص) خواربار آوردن و سود کردن. (تاج المصادر بیهقی). خواربار آوردن جهت اهل خود. غیرَت دادن و خواربار آوردن. || درآمدن در چیزی. (منتهی الارب). داخل شدن در چیزی. (از اقرب الموارد). || فروشدن آفتاب. (منتهی الارب). غروب آفتاب. (از اقرب الموارد). فروشدن آفتاب و ماه و ستاره و آنچه بدان ماند. (از تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || باران رسانیدن خدای بر قوم. غار لهم اللََّه و غارهم غیاراً؛ سود و روزی رسانید خدای ایشان را، و گویند: اللهم غُرنا و غِرنا بغیث؛ یعنی فریادرس خدایا به باران. || سود رسانیدن بر کسی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فراخ سالی و ارزانی و باران رساندن اللََّه تعالی گروهی را. غارهم اللََّه بخیر غیاراً. (منتهی الارب). فراوانی و باران و سود و روزی رسانیدن خدای گروهی را. و اصل غِیار، غِوار بود، و واو به یاء قلب شد. (از اقرب الموارد). || غار الغیث الارض؛ سیراب کرد باران زمین را. || نیکویی بخشیدن کسان را. (منتهی الارب). اعطاء خیر. (اقرب الموارد). || رشک خوردن بر زن خود. غیرت داشتن مرد دربارهٔ زن خود و بالعکس. || بمعنی مغایرة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مصدر دوم باب مفاعله. رجوع به مغایرة شود. || (اِ) نشانی است مر گبران را، مانند زنار و نحو آن. (منتهی الارب). علامت اهل ذمه چون زنار از برای مجوس و مانند آن. (از اقرب الموارد). نشان اهل ذمة، و این از اصطلاحات فقهاست. (مهذب الاسماء). پارچه ای زرد که یهودان بر جامه نزدیک دوش میدوزند تا معلوم شود که از قوم یهودند. (از غیاث اللغات) (از برهان قاطع) (از آنندراج). عسلی، و آن پاره ای بود به رنگی جز رنگ جامه که جهودان بر کتف میدوختند جهت امتیاز. در معالم القربه فی احکام الحسبة (ص ۴۱) آمده: لو شرط علیهم الغیار و الزنار جمیعاً اخذوا بهما -انتهی. پاره زرد: پس بفرمود [ المتوکل ] تا اهل ذمت را غیار برنهند و عسلی دارند جهود و ترسا. (مجمل التواریخ و القصص ص ۳۶۱). تمکین تو چون حکم شرع راند بر دوش مسیحا غیار باشد. انوری. یهودآسا غیاری دوز بر کتف مسلمانان اگر شان بر در اغیار دین بینی به دربانی. خاقانی. در سپر ماه راند تیغ زراندود مهر بر کتف کوه دوخت دست سپیده غیار. خاقانی. چو دین به رفعت اظهار کرد منصب او نهاده بر کتف چرخ از مجره غیار. رضی الدین نیشابوری. و اهل ذمه را بفرمود تا غیار بردوختند. (تجارب السلف چ طهران ص ۲۸۳). بفرمان متوکل مردمان ادیان دیگر را غیار بردوختند. (تاریخ گزیده).(ع اِ) جِ غَور، بمعنی عمق و حالت چیزی که قابل فهم و حدس نیست، مانند: اسرار و نقشه ها. (دزی ج ۲ ص ۲۳۰). رجوع به غَور شود.[ ] (هندی، اِ) علم حساب غیار. کلمهٔ هندی است بمعنی اعداد اعشار. محمدبن موسی خوارزمی آن را در اسلام منتشر ساخت، و این حسابی سخت سهل و ساده است و ابداع آن بر حدت و سلامت فکر مردم هند دلیل است. (از طبقات الامم).
کلمات همقافیه با «غیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر