معنی غولین

معنی واژه غولین

6 بازدید
(اِ) سبوی دهن فراخ. (برهان قاطع) (انجمن آرا). هنینگ گوید: به اشکال میتوان این کلمه را از سغدی: «غوزئک» (ظرف) (دییانا ۲۷۷) مأخوذ دانست. در سغدی مسیحی غودی وزنه است. با کلمه های غولک، غلک، و غله مقایسه شود. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). غولین که دودستی نیز گویند سبویی بود سرفراخ. (از فرهنگ اسدی). سبوی سرگشاده. (فرهنگ جهانگیری). سبوی درگشاده. (فرهنگ رشیدی). کوزهٔ بزرگ دهن فراخ : سبوذ و ساغر و آنین و غولین حصیر و جای روب و خیم و پالان. طیان. چون جو و کاه ز صحرا برداشت باقی از خانه گروگان بستد بیل و دلو و رسن و غولین را با جوال و جل و پالان بستد. کمال اسماعیل (از جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). || کنایه از چشمی که در آن جحوظ باشد، چنین چشمی را به غول نیز مانند کنند: غولی و فروهشته دو غولین به دو ابرو پنهان شده اندر پس اطراف دو غولین. عمارهٔ مروزی (از فرهنگ اسدی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید