معنی غوشای
6 بازدید
(اِ) خوشهٔ گندم. (صحاح الفرس). خوشهٔ گندم و جو. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع). خوشهٔ انگور و جو و گندم. (فرهنگ اوبهی). خوشهٔ جو و گندم، خصوصاً خوشه هایی که پس از درودن در زمین باشد و مردمان درویش خوشه چین آنها را برچینند. (از ناظم الاطباء). || سرگین خشک. (صحاح الفرس). سرگین گاو که بر دشت خشک شود. (فرهنگ اسدی). سرگین خشک حیوانات. (برهان قاطع). سرگین خشک حیوانات برای سوزانیدن. (ناظم الاطباء). پاچک. (فرهنگ جهانگیری). غوشا. غوشاد. غوشاک. (برهان قاطع) (فرهنگ اوبهی): یکی ز راه همی زر برندارد و سیم یکی ز دشت به هیمه همی چند غوشای. طیان (از فرهنگ اسدی). کار خلقت نیاید از خصمت کار عنبر نیاید از غوشای خُرد گشته بپای گاو فنا هرکه از تو کشیده چون غوشای . شمس فخری (از فرهنگ رشیدی). || جای خوابیدن چارپایان. غوشا. غوشاد. غوشاک. (برهان قاطع). و رجوع به غوشا، غوشاد و غوشاک شود.
کلمات همقافیه با «غوشای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر