معنی غورک
5 بازدید
[ رَ ] (اِ مصغر) تصغیر غور (اِخ) رجوع به غور شود: غورک بیمغز را صفرا بشورید و بگفت کای مموه باشگونه یاوه گوی و هرزه لا. سنایی غزنوی (از لباب الالباب چ ۱۳۳۵ ص ۴۳۰).[ رَ ] (اِخ) حاکم سمرقند در زمان خلافت ولیدبن عبدالملک. وی با قتیبةبن مسلم جنگ کرد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۶۱ شود.[ رَ ] (اِخ) غوزک. غوژک. نام گردنه ای است. رجوع به غوژک و غوزک و الجماهر بیرونی ص ۲۲۰ شود.[ غَ رَ ] (اِخ) ابن حِصرِم. او حضرمی است و از صادق (ع) روایت کند.
کلمات همقافیه با «غورک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر