معنی غوره

معنی غوره

106 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) انگور نارسیده که مزهٔ ترش دارد. (از غیاث اللغات) (آنندراج). حِصرِم. (فرهنگ اسدی) (مهذب الاسماء). حصرم و انگور نارسیدهٔ ترش. (نسخهٔ دیگر از فرهنگ اسدی). نارسیدهٔ انگور. انگور خام. انگور یا خرمای نارس که هنوز ترش باشد. خرمای نارس : و دوش نامه رسیدم یکی ز خواجه نصیر میان نامه همه ترف و غوره و غنجال. ابوالعباس. چون ژاله به سردی اندرون موصوف چون غوره به خامی اندرون محکم.منجیک. سراسر همه رز پر از غوره دید بفرمود تا کهترش دردوید از آن خوشه ای چند ببرید و برد به ایوان و خوالیگرش را سپرد.فردوسی. برفتم برز تا بیارم کنشتو چه سیب و چه غوره چه امرود و آلو. علی قرط (از فرهنگ اسدی). چون خوشه [ خوشهٔ انگور ] بزرگ کرد و دانهای غوره به کمال رسید... و از سبزی به سیاهی آمد چون شبه می تافت.(نوروزنامه). شوره بینند بره پس به سرچشمه رسند غوره یابند برز پس می حمرا بینند. خاقانی. نه سبزه بردمد از خاک وآنگهی سوسن نه غوره دررسد از تاک وآنگهی صهبا. خاقانی. بر غوره چهارمه کنم صبر تا باده به خمستان ببینم.خاقانی. یکی چون ترشی آن غوره خوردی چو غوره زآن ترشرویی نکردی.نظامی. سمندش کشتزار سبز را خورد غلامش غورهٔ دهقان تبه کرد.نظامی. تا می پخته یافتن در جام دید باید هزار غورهٔ خام.نظامی. غوره ها را که بیارایید غول پخته پندارد کسی که هست گول. مولوی (مثنوی). کی برست آن گل خندان و چنین زیبا شد آخر این غورهٔ نوخاسته چون حلوا شد؟! سعدی (طیبات). - غوره آب گرفتن؛ گریه کردن. بیشتر در مقام سرزنش گویند. (فرهنگ نظام). - غورهٔ آبی؛ قسمی غوره که آب آن را گیرند. - غوره در چشم کسی کردن؛ عیش کسی را منغص ساختن. (آنندراج): سالک از چشم کبود چرخ میدارم حذر کین ترشرو غوره در چشم ایاغم میکند. سالک یزدی (از بهار عجم). - غوره مویز شدن؛ چیز نارسیده و به کمال خود نارسیده فاسد شدن. (فرهنگ نظام). غورهٔ ما مویز شد؛ کنایه است از اینکه طفل بسبب ضعف مزاج حالت پیران گیرد. (از بهار عجم) (آنندراج): از زندگی دوروزه دلگیر شدیم شد غورهٔ ما مویز و پرمیر شدیم طفلیم و چو برهٔ کبودیم و دو مو افسوس که بالغ نشده پیر شدیم. باقر کاشی (از بهار عجم) (آنندراج). - گرد غوره؛ غورهٔ خشک کردهٔ کوبیده است. (از فرهنگ نظام). - امثال: غوره نشده مویز شده است ، نظیر: در غورگی مویز شدن. غوره مویز میشود، مویز غوره نمیشود، در بهار عجم این مثل بصورت «غوره مویز نمیشود» آمده است. گر صبر کنی ز غوره حلوا یابی. (فرهنگ نظام). هیچ انگوری غوره نشود. (فیه مافیه). || هر میوهٔ نارس. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). هر میوهٔ نارس ترش. (ناظم الاطباء):
[ رَ ] (اِخ) قریه ای است بر دروازهٔ هرات. (از معجم البلدان). یکی از قرای هرات، و منسوب آن غورجی است. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۲).
[ غُ رِ ] (اِخ) تلفظ ترکی گره . نام جزیره ای در آفریقای غربی فرانسه، که جزء سنگال است و روبروی داکار قرار دارد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

کلمات هم‌قافیه با «غوره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید