معنی غورجی
7 بازدید
[ رَ ] (ص نسبی) منسوب به ده غوره بر غیرقیاس. (منتهی الارب). منسوب به غوره یکی از قرای هرات. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۲). رجوع به غوره شود.[ رَ ] (اِخ) احمدبن عبدالصمد غورجی، مکنی به ابوبکر. او از عبدالجباربن محمدبن احمد جراحی روایت کند، ابوالفتح عبدالملک بن ابی سهل کروخی از وی روایت دارد. وی در ذوالحجهٔ سال ۴۸۱ هـ . ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۲).
کلمات همقافیه با «غورجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر