معنی غواصی کردن
6 بازدید
[ غُ وْ وا کَ دَ ] (مص مرکب) در آب فرورفتن برای به دست آوردن مروارید و مرجان و جز آن. غیاصة. (منتهی الارب). رجوع به غَوّاص و غَوّاصی شود: کبک رقاصی کند سرخاب غواصی کند این بدین معروف گردد آن بدان شاهر شود. منوچهری. آن دُرّ یتیم که در دریای ترکستان به تحصیل آن غواصی میکرد حاصل آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۷۷). غواصی کن گرت گهر میباید غواصان را چار هنر میباید سر رشته به دست یار و جان بر کف دست دم نازدن و قدم ز سر میباید.؟
کلمات همقافیه با «غواصی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر