معنی غواصی
6 بازدید
[ غُ وْ وا ] (حامص) (از: غواص + ی، مصدری) غواص بودن. در آب فرورفتن برای به دست آوردن مروارید و مرجان و جز آن. عمل غوّاص. غیاصة: شغلم افزون ز شغل غواصی است روزیم کم ز روزی کناس.مسعودسعد. لبش با در به غواصی درآمد سر زلفش به رقاصی برآمد.نظامی. به غواصی بحر در ساختن گه اندوختن گاهی انداختن.نظامی. خردمند روی از پذیرش نتافت به غواصی در به دریا شتافت.نظامی. بر عروسان چمن بست صبا هر گهری که به غواصی ابر از دل دریا برخاست. سعدی.[ غُ وْ وا ] (اِخ) از اهل خراسان بود و هر روز پانصد بیت شعر میسرود. عمر او از نود سال بیشتر بود. از جمله کتب منظوم او، این کتابهاست: روضة الشعراء، قصص الانبیاء، تاریخ طبری، کلیله و دمنه، ساقی نامه و ذخیرهٔ خوارزمشاهی. (از تحفهٔ سامی ص ۱۷۴). آیتی در دانشکدهٔ یزدان (ص ۳۱۳) او را از شهر یزد میداند، و گوید: وی نهصدهزار بیت شعر سروده، از آنجمله «روضة الشهداء» است. آذر در آتشکده (چ شهیدی ص ۲۶۸) آرد: غواصی در عهد شاه طهماسب صفوی بوده است. گویند در مدح ائمه علیهم السلام قصایدی در یک صدهزار بیت سروده است. این ابیات از ساقی نامهٔ اوست: بیا ساقی آن کشتی می به دست که از صرصر نامخالف شکست مرا کشتی عمر در بحر غم شده غرق در بادبان سمم برآیم چو اژدر ز دریای غم نهم رو به گرداب دشت عدم ز دنیا و فیها فرامش کنم نهم بر لبم جام و خامش کنم. بیت زیر نیز از اوست: گرنه هر دم ز سر کوی توام اشک برد عاشقیها کنم آنجا که فلک رشک برد. (از تحفهٔ سامی ص ۱۷۵). رجوع به تحفهٔ سامی صص ۱۷۴ -۱۷۵، آتشکدهٔ یزدان ص ۳۱۳، آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۲۶۸، نتایج الافکار ص ۵۰۹ و الذریعه ذیل دیوان غواصی شود.
کلمات همقافیه با «غواصی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صی» برای سرودن شعر