معنی غواص

معنی غواص

7 بازدید
[ غَ وْ وا ] (ع ص) به دریا فروشونده به طلب مروارید. (منتهی الارب) (آنندراج). مبالغهٔ غائص. (مجمل اللغة). بلک خورنده . ج، غواصون. (مهذب الاسماء). گوهرجوی. (تفسیر کشف الاسرار ج ۸ ص ۳۴۴). آنکه بسیار در آب فرورود. آنکه در دریا برای به دست آوردن مروارید و مرجان و مانند آن فرورود. غَطّاس. گهرچین. غائص. قَمّاس. قامس. غوته خوار. آب باز: {/Bفَسَخَّرْنََا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخََاءً حَیْثُ أَصََابَ . `وَ اَلشَّیََاطِینَ کُلَّ بَنََّاءٍ وَ غَوََّاصٍ ۱-۱۴۳۸:۳۶-۳۷/}(قرآن ۳۸/۳۷)؛ یعنی نرم کردیم او را باد تا میرود بفرمان او آهسته، نرم، به اندازه، هر جا که او خواهد و آهنگ دارد، و فرمانبردار کردیم او را دیوان، از این هر داورانی و گوهرجویی. (کشف الاسرار ج ۸ ص ۳۴۴). یاقوت وار لاله، بر برگ لاله ژاله کرده بر او حواله، غواص در دریا.کسایی. نه غواص گوهر نه عطار عنبر بنزدیک نرگس چه مقدار دارد؟ ناصرخسرو. مرد غواص به دریای بزرگ اندر جان شیرین بدهد بر طمع مرجان. ناصرخسرو. اندر بن دریاست همه گوهر و لؤلؤ غواص طلب کن چو رَوِی بر لب دریا. ناصرخسرو. غواص بحر عشقم بر ساحل تمنی چندین صدف گشادم هم گوهری ندارم. خاقانی. ای درّ برگزیده که غواص کرده ای در بحر فکر خاطر دردانه سنج را.خاقانی. غواصان ادب و هنر در دریای مروت و فتوت ایشان درهای ثمین و جوهرهای نفیس می یافتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۱۷). نطع پر از زخمه و رقاص نه بحر پر از گوهر و غواص نه.نظامی. گلش زیر عرق غواص گشته تذروش زیر گل رقاص گشته.نظامی. سخن گوهر شد و گوینده غواص به سختی در کف آید گوهر خاص.نظامی. غواص گر اندیشه کند کام نهنگ هرگز نکند در گرانمایه به چنگ. سعدی (گلستان). || کنایه است از محتال در تدبیر معیشت. (از تاج العروس). || (اِ) پرنده ای است. (اقرب الموارد). در قاموس کتاب مقدس آمده: غواص یکی از مرغهای ناپاک به بزرگی کلاغ است. رنگ سیاه و منقار بلند و پاهایی پره دار مانند پاهای اردک دارد. در آب فرورود و ماهی را شکار کند. مردم چین آن را برای شکار ماهی تربیت کنند. به ترکی قره باتاغ یا قره باتاق گویند. غَطّاس. غَمّاسة. رجوع به غطاس، غماسة و غواصة شود. <۵۳۰۶۴۰۱۱۰۱۱۶۸۴۲۰۱>...
[ غُ وْ وا ] (ع ص، اِ) جِ غائص. (اقرب الموارد) (تاج العروس). رجوع به غائص شود.
[ غُ وْ وا ] (اِخ) شاعری باستانی است، و از شعر او در فرهنگ اسدی شاهد آمده است. رجوع به فرهنگ اسدی ذیل لغتهای پرگست و تویل شود.

کلمات هم‌قافیه با «غواص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید