معنی غنگ

معنی غنگ

5 بازدید
[ غَ ] (اِ) چوب عصاران باشد که از او سنگها درآویزند جهت روغن. (فرهنگ اسدی). چوبی باشد دراز که عصاران در کارگاه سنگ در آن آویزند تا گران گردد و روغن از کوبین بیرون آید. (فرهنگ اوبهی). تیر دکان عصاری یعنی چوبی که دانه در زیر آن فشره میگردد. غن. (برهان قاطع): چند بوی چند ندیم الندم کوش و برون آی ازین غنگ غم. منجیک (از فرهنگ اسدی). || هاون چوبین یا سنگین. (ناظم الاطباء). || آواز بلند. (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری). صدا و آواز بلند. (برهان قاطع). شاید آواز گریه باشد و شعر زیر که در فرهنگ اسدی برای زغنگ شاهد آمده شاهد همین معنی است : مرا رفیقی پرسید کین غریو ز چیست جواب دادم کز غرو نیست هست ز غنگ . شاکربخاری. - غنگ غنگ زدن. رجوع به همین ترکیب شود. || خر. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (برهان قاطع). الاغ. (برهان قاطع). خر نر. نره خر. (فرهنگ جهانگیری). یا خر مست نر. شاید غنگ بمعنی نر یا نر مست باشد فقط در خر. رشیدی گوید: ظاهراً غنگ در بیت سوزنی (بعداز این آمده است) بمعنی چوب تیر عصار است، لیکن خر غنگ خری است که بدان بندند و آن خر نر قوی خواهد بود؛ پس خر نر به کنایه و مجاز اراده کرده شود نه آنکه غنگ بمعنی نر بود -انتهی. و صاحب فرهنگ نظام آرد: لیکن رشیدی درست تصور کرده است که لفظ غنگ در بیت سوزنی بمعنی همان چوب عصاری است و خران غنگ خران نر قوی بودند که به آن چوب بسته میشدند: گوید که علک خایم و خاید بلی چنانک خایند علک ماده خران از خران غنگ. سوزنی (از فرهنگ رشیدی). ندانم تا چه خواهد شد به سال بیست کاندر دل نگوید عه اگر تا خایه بفشارد خر غنگش. سوزنی (از انجمن آرا). هفتادساله گشتی توحید و زهد کو؟ کم خای ژاژ و بیش مران چون خران غنگ. سوزنی. خاموش همچون مریمی، تا دم زند عیسی دمی کت گفت کاندر مشغله باری خران غنگ شو. مولوی (از جهانگیری).

کلمات هم‌قافیه با «غنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید