معنی غنچهپیشانی
6 بازدید
[ غُ چَ / چِ ] (ص مرکب) کنایه از بیدماغ و اخمه رو. (آنندراج). آنکه ابروهای وی درهم و پیچدار باشد. عبوس. (ناظم الاطباء): در رکاب برق دارد پای حسن نوبهار تا گلی در باغ داری غنچه پیشانی مباش. صائب (از آنندراج). تازه رویان گلستان غنچه پیشانی شدند در بساط لاله و گل روی خندانی نماند. صائب (از آنندراج). || زشت. (ناظم الاطباء). زشت رو.
کلمات همقافیه با «غنچهپیشانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر