معنی غنچهلب
6 بازدید
[ غُ چَ / چِ لَ ] (ص مرکب) آنکه دهان وی تنگ و لبانش فراهم آمده بسان غنچه باشد. لقب محبوب و معشوق : ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی و ای ماه روزوش ز شبستان کیستی؟ خاقانی. عنوان بود نمک چش مکتوب سربمهر زآن غنچه لب وظیفهٔ من یک سخن بس است. صائب (از بهار عجم). مینای غنچه پر ز شراب تبسم است امشب کدام غنچه لب از گلستان گذشت. شوکت (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «غنچهلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر