معنی غنچهغنچه شدن
6 بازدید
[ غُ چَ / چِ غُ چَ / چِ شُ دَ ] (مص مرکب) مانند غنچه شدن. غنچه وار گشتن : بر لب دجله ز بس بوس لب نوش لبان غنچه غنچه شده چون پشت فلک روی زمین. خاقانی.
کلمات همقافیه با «غنچهغنچه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر