معنی غنچهخندی
6 بازدید
[ غُ چَ / چِ خَ ] (حامص مرکب) خندیدن غنچه وار: ز هر برگ گل غنچه خندی کنم به تحسینش گل دسته بندی کنم. نورالدین ظهوری (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «غنچهخندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر