معنی غنوی

معنی غنوی

6 بازدید
[ غَ نَ ] (ص نسبی) منسوب به غنی بن اعصر، و بقولی یعصر است که نام او منبه بن سعدبن قیس عیلان است، و گروهی به وی منسوبند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۱).
[ غَ نَ ] (اِخ) جاحظ در البیان و التبیین (ج ۳ ص ۱۷۶ و ۲۷۹) مطالبی راجع به دعاء در زندان از او آورده است. رجوع به کتاب مذکور همان صفحات شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) ابوسوار. رجوع به ابوسوار غنوی شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) ابوخالد. رجوع به ابوخالد غنوی شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) ابوعاصم. رجوع به ابوعاصم شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) انیس بن مرثد غنوی. صحابی است. او و پدر و جد وی رسول خدا را درک کردند. پدرش در غزوةالرجیع کشته شد و خود تا روزگار عمر زنده بود. فتح مکه را دید، و در غزوهٔ حنین در «اوطاس» از طرف پیغمبر جاسوس بود. (از اعلام زرکلی چ ۱۳۴۶ هـ . ق. ج ۱ ص ۱۳۲).
[ غَ نَ ] (اِخ) زیدبن ابی انیسة. وی ثقه بود. مالک و گروهی از همشهریان او از وی روایت دارند. به سال ۱۲۵ هـ . ق. در سن ۳۶سالگی درگذشت. برادر او یحیی بن ابی انیسه در حدیث ضعیف بود. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۱).
[ غَ نَ ] (اِخ) طفیل بن عوف بن کعب. از بنی غنی، از قیس عیلان. شاعر فحل دورهٔ جاهلیت و از شجاعان بود. در وصف خیل استاد بود، و بدین سبب او را طفیل خیل می نامیدند. با نابغهٔ جعدی و زهیربن ابی سلمی معاصر بود. وی به سال ۱۳ هـ . ق. پس از کشته شدن هرم بن سنان درگذشت. دیوان شعر دارد. معاویه میگفت: طفیل را برای من بگذارید و دربارهٔ دیگر شاعران هرچه خواهید بگویید. (از اعلام زرکلی چ ۱۳۴۶ هـ . ق. ج ۲ ص ۴۴۹). رجوع به طفیل بن عوف شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) کعب بن سعدبن تیم بن مرة. وی از بنی غنی و شاعر دورهٔ جاهلیت از طبقهٔ دوم بود. دیباچهٔ شعر او نغز است. معروفترین اشعار او بائیه ای است که در رثاء برادرش که در جنگ ذی قار به قتل رسید سروده است. مطلع آن این است: تقول ابنة العبسی قد شبت بعدنا و کل امری ء بعد الشباب یشیب. وی به سال ۱۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۱۳۴۷ هـ . ق. ج ۳ ص ۸۱۲).
[ غَ نَ ] (اِخ) کنازبن حصین بن یربوع، مکنی به ابومرثد. صحابی و از سابقین است. او حلیف حمزةبن عبدالمطلب بود، در جنگ بدر و خندق و احد و همهٔ مشاهد همراه رسول خدا بود. بسن ۶۶سالگی در مدینه درگذشت. واثلةبن اسقع از وی روایت دارد. (از اعلام زرکلی ذیل «کناز» و اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۱). در تاریخ گزیده «کناف (کذا) بن حصین، مکنی به ابومزید» آمده است. رجوع به تاریخ مذکور چ لندن ص ۲۱۹ شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) مرثدبن ابی مزید غنوی. وی در عهد رسول خدا در رجیع با چند تن از صحابه شهید شد. (از تاریخ گزیده چ لندن ص ۲۳۹). او پسر کنازبن حصین بن یربوع، مکنی به ابومرثد بود، و ظاهراً در تاریخ گزیده بجای «ابی مرثد» بغلط ابی مزید آمده است. رجوع به غنوی کنازبن حصین شود.
[ غَ نَ ] (اِخ) معمربن عبداللََّه بن نافع بن نضلهٔ غنوی. همو بود که در حجةالوداع موی سر رسول خدا را تراشید. (از تاریخ گزیده چ لندن ص ۲۱۴).

کلمات هم‌قافیه با «غنوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید