معنی غنوز
6 بازدید
[ غُ ] (ص) بی درد و غافل و سست. (ناظم الاطباء). بیکار و بیشغل و آواره. (فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۸۹ الف). || (اِ) مشاهره و ماهیانه. (از ناظم الاطباء) (اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «غنوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر