معنی غنو
6 بازدید
[ غُ نَ ] (اِ) خواب. مقابل بیداری. (فرهنگ رشیدی) (از برهان قاطع). رجوع به غنودن شود: چون یقینم که نگیردت همی خواب و غنو من بی طاعت در طاعت تو چون غنوم. ناصرخسرو (از فرهنگ رشیدی) (آنندراج). || (فعل امر) فعل امر از غنودن، یعنی بخواب و در خواب شو. (از برهان قاطع). رجوع به غنودن شود.
کلمات همقافیه با «غنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر