معنی غندر

معنی غندر

6 بازدید
[ غُ دُ ] (ع ص) نوجوان فربه سطبر نازپرور و خوشتر عیش. (منتهی الارب). جوان فربه و درشت و نازپرورده. (از اقرب الموارد). غُندَر. رجوع به همین کلمه شود.
[ غُ دَ ] (ع ص) جوان فربه و درشت و نازپرورده، غلام سمین غلیظ ناعم. غُندُر. غَمَیذَر. (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). || الحاح کننده در سؤال، چنانکه به مبرم و الحاح کننده گویند: یا غندر! رجوع به منتهی الارب، تاج العروس و غندر (اِخ) شود.
[ غُ دُ ] (اِخ) محمدبن جعفر بصری. ملقب به غندر و مکنی به ابوعبداللََّه. وی را بدان سبب غندر گفتند که در مجلس ابن جریج بسیار پرسید، و ابن جریج گفت: ماترید یا غندر؟ (چه میخواهی ای الحاح کننده؟) و از آن پس به این لقب ملقب شد. از یکی از رواة حدیث است، و احمد و ابن مدینی از وی روایت کنند. وی به سال ۱۹۳ هـ . ق. درگذشت. رجوع به تاریخ بغداد ج ۹ ص ۳۲۵ و تاریخ الخلفاء و مادهٔ ابوعبداللََّه غندر شود. خواندمیر در حبیب السیر (چ خیام ج ۲ ص ۲۵۰) این شخص را به نام محمدبن محمدبن جعفر آورده است و ظاهراً صحیح محمدبن جعفر است.

کلمات هم‌قافیه با «غندر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «در» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید