معنی غند
7 بازدید
[ غُ ] (ص) گرد با هم آمده. (فرهنگ اسدی). فراهم آمده. جمع شده. (فرهنگ اسدی نخجوانی). گردشده و جمع آمده. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان قاطع). پیچیده و فراهم آمده و جمع شده و به هم برآمده. (غیاث اللغات). گرفته شده و به هم برآمده، چنانکه گویند این چیز گرد و غند است. (انجمن آرا) (آنندراج). این کلمه را در تداول امروزی در ترکیب «گرد و غند» استعمال کنند. غنده نیز بمعنی غند است. (از فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان قاطع). در پهلوی گند بمعنی لشکر، و همچنین است در ارمنی و در زبان عربی جُند بمعنی لشکر و در کردی گند و جند بمعنی ده و قریه است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). و رجوع به غن، غندرود، گُنده، گنده پیر، قندفیل و قندفیر شود: چو رانی نباید سپردن به گام بود راندن تعبیه بی نظام نقیبان ز دیدن بماندند کند که ایشان همیشه نباشند غند. عنصری (از فرهنگ اسدی). || (اِ) گروه. (ناظم الاطباء). || فراهم آوردن چیزی. (از برهان قاطع). - غند شدن؛ غند گشتن. رجوع بهریک از این دو ترکیب شود.[ غَ / غُ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه) در هرمزغند و مانند آن. رجوع به هرمزغند شود.
کلمات همقافیه با «غند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر