معنی غنجموش
5 بازدید
[ غَ ] (اِ) جغز. (فرهنگ اوبهی). غنجمرش. غنجرش. وزق. غوک. (برهان قاطع). وزغ. بَزَغ. چغز. قورباغه. قاس. رجوع به غنجرش، وزغ، غوک و قورباغه شود.
کلمات همقافیه با «غنجموش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر