معنی غنجره
4 بازدید
[ غَ جَ رَ / رِ ] (اِ) سرخی و غازه باشد که زنان بر روی مالند. (برهان قاطع). غنجر. غنجار. غنجاره. رجوع به همین کلمه ها شود: پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق ریخته گلگونه اش یاوه شده غنجره. مولوی (از فرهنگ رشیدی) (جهانگیری).[ ] (اِخ) نام یکی از پنج در سیستان بود، و در تاریخ سیستان گاهی به عین مهمله آمده است و اصطخری به غین آورده است. رجوع به مسالک الممالک اصطخری چ لیدن ص ۲۴۰ و فهرست اماکن تاریخ سیستان شود.
کلمات همقافیه با «غنجره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر