معنی غنجرش
5 بازدید
[ غَ رَ / رِ ] (اِ) غوک. (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). وزغ. به طبری بک خوانند و با واو بدل شود. (انجمن آرا) (آنندراج). وزق و غوک، و بعربی ضفدع خوانند، و بعضی به کسر رای بی نقطه گفته اند. غنجمرش. غنجموش. (برهان قاطع). در فرهنگ رشیدی آمده: غنجرش غوک باشد و بعضی غنجموش نیز گفته اند. شاعر گوید: همچو شیرم روز و شب اندر غرش ذکر نامت میکنم چون غنجرش.- انتهی. ظاهراً غنجموش است. اسدی در لغت فرس ص ۱۷۱ آرد: «چغز، غوک بود و به تازی غنجموس (با سین مهمله) گویندش» و قول شاعر گمنامی که رشیدی از او شاهد آورده نیز مستند نتواند بود، چه احتمال قوی میرود که او خود کلمه را مصحف خوانده بنظم درآورده است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
کلمات همقافیه با «غنجرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر