معنی غنجاره
7 بازدید
[ غَ رَ / رِ ] (اِ) بمعنی غنجار است که غازهٔ زنان باشد. (برهان قاطع). سرخاب. رجوع به غنجار، غنجر و غنجره شود: روزی بسان پیرزن زنگی آردت روی پیش چو هرکاره روزی چو تازه دخترکی باشد رخساره گونه داده به غنجاره. ناصرخسرو (از فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان قاطع). || ناز و عشوهٔ جوانان. (برهان قاطع). ناز و غمزه و کرشمه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غنجاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر