معنی غنث
6 بازدید
[ غَ نَ ] (ع مص) دم زده نوشیدن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج). نوشیدن و پس از آن تنفس کردن. (از اقرب الموارد) (تاج العروس). || شوریدن دل کسی. (منتهی الارب) (آنندراج). بد شدن نفس و کشیده شدن آن بسوی چیزی. غنثت نفسه، خبثت و لقست. (اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) ابن افیان بن قحم بن معدبن عدنان از بنی مالک بن کنانة است. (از تاج العروس). بطنی از مالک بن کنانة. (اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۷۸).
کلمات همقافیه با «غنث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نث» برای سرودن شعر