معنی غمی شدن

معنی غمی شدن

5 بازدید
[ غَ شُ دَ ] (مص مرکب) اندوهناک شدن. غمگین شدن. غمناک گردیدن. اندوه داشتن : ای آنکه عاشقی به غم اندر غمی شده دامن بیا به دامن من غلج برفکن .معروفی. غمی شد دل بهمن از کار اوی چو دید آن بزرگی و دیدار اوی.فردوسی. به آورد از او ماند اندر شگفت غمی شد دل از جان و تن برگرفت. فردوسی. غمی شد دل ارجاسپ را زآن شگفت هیون خواست راه بیابان گرفت.فردوسی. حدیث آنکه من از روزه چون غمی شده ام به گوش خواجه رسد بر زبان عید مگر. فرخی. عبدوس نزدیک غازی رفت و او بر بالا ایستاده و غمی شده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۳). بچه [ بچهٔ آهو ] از مادر جدا ماند و غمی شد، بگرفتمش بر زین نهادم و بازگشتم. (تاریخ بیهقی). ستاره شمر شد غمی زآن شتاب که لشکر گذر کرد ناگه ز آب. اسدی (گرشاسب نامه). چو بر باره مردم غمی شد ز جنگ جهان پهلوان رفت گرزی به چنگ. اسدی (گرشاسب نامه). دنیا بسوی من بمثل بیوفا زنی است نه شاد شو از او نه غمی شو ز فرقتش. ناصرخسرو. ابوالنباتم و زن هم عجوزهٔ درویش غمی شده دل از اندوه بی نجاح و نجات. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «غمی شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید