معنی غمناک شدن
7 بازدید
[ غَ شُ دَ ] (مص مرکب) اندوهگین شدن. غمگین شدن. غم و اندوه داشتن : چو ویسه چنان دید غمناک شد دلش گفتی از غم بدو چاک شد.فردوسی. گفت: این حدیث بر ایشان پدید نباید کرد که غمناک شوند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۰). البته نخواهم که شفاعت کنی که بهیچ حال قبول نکنم و غمناک شوی. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۶۳). محمودیان این حدیثها بشنودند سخت غمناک شدند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۳۵). ازین آگهی نزد ضحاک شد ز بس مهر مهراج غمناک شد. اسدی (گرشاسب نامه). و پیوسته بسبب عدلی که داشت بشادمانی زیست یک روز غمناک نشد. (قصص الانبیاء ص ۳۷). آنها که مسلمان بودند غمناک شدند. (قصص الانبیاء ص ۱۳۴). گفت دل خوش دار و از آنچه مردمان میگویند غمناک مشو. (قصص الانبیاء ص ۲۳۴). و چون خبر قتل او به کیخسرو رسید غمناک شد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۴). و علی از خبر مالک اشتر عظیم غمناک شد. (مجمل التواریخ و القصص). خوی فلک بین که چه ناپاک شد طبع جهان بین که چه غمناک شد.خاقانی. این گفت و فتاد بر سر خاک نظاره کنان شدند غمناک.نظامی. و رجوع به غمناک گردیدن و غمناک گشتن شود.
کلمات همقافیه با «غمناک شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر