معنی غمق
7 بازدید
[ غَ مَ ] (ع مص) نمگین شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). نم برآمدن از زمین. (منتهی الارب) (آنندراج). نم نشستن بر زمین. نمناک شدن زمین. غمقت الارض غمقاً؛ رکبها الندی، فهی غَمِقة. || تباه شدن گیاه از بسیاری نمناکی و تری. (از اقرب الموارد).[ غَ مِ ] (ع ص) جای نمناک. المکان الذی رکبه الندی. || بلد غمق؛ شهری که آب بسیار و هوای نمناک داشته باشد. کثیرالمیاه رطب الهواء. (اقرب الموارد). || نبات غمق؛ گیاه گنده و تباه بوی از فزونی تری. (منتهی الارب) (آنندراج). گیاه گندیده و بدبوی از بسیاری آب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غمق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مق» برای سرودن شعر