معنی غمخوارگی

معنی غمخوارگی

6 بازدید
[ غَ خوا / خا رَ / رِ ] (حامص مرکب) دلسوزی و محبت واقعی. نوازش و تفقد. (ناظم الاطباء). غمخوار بودن. تیمارداری. دلسوزی و مهربانی. غمگساری : چون مردن تو مردن یکبارگی است یک بار بمیر این چه غمخوارگی است. خیام. باید که در حضرت فخرالدوله در باب ما و اعتنا به مهم ما انواع نصایح دریغ نداری، و این غمخوارگی و تعصب به حسن کفایت خویش در گردن همت او بندی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۱۱۱). ز شیرین قصهٔ آوارگی کرد به دل شادی به لب غمخوارگی کرد.نظامی. خنده به غمخوارگی لب کشاند زهره بخنیاگری شب نشاند.نظامی. به غمخوارگی چون سر انگشت من نخارد کسی در جهان پشت من. سعدی (بوستان). در تعطف و تحنن و محبت و غمخوارگی زیادتی نموده است. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۸۱). به کرشمهٔ غمخوارگی تفقد نمودن... بر صحرای غمخوارگی ایشان کاشتن. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴۳).

کلمات هم‌قافیه با «غمخوارگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید