معنی واژه غم
4 بازدید
[ غَ م م ] (ع مص) اندوهگین کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). غمگین گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). غمگین کردن. (المصادر زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || (اِ) اندوه. ج، غُموم. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). کرب و اندوه است زیرا آن شادی و حلم را میپوشاند. (از اقرب الموارد). اَندُه. گُرم. تیمار. خَدوک. حُزن. حَزَن. کَمَد. حَوبة. غمگنی. غمگینی. مَعطاء. اندیشه. نَجد. خَیس. شَجَن. فَرَم. زَلَة. غُمّة. غصة. آدرنگ. آذرنگ. مقابل سرور. مقابل فرح. کرب که در دل افتد بسبب مکروهی واقع شده، خلاف هَمّ که کربی است در انتظار وقوع مکروهی. در ذخیرهٔ خوارزمشاهی آمده: غم غیر هَمّ است چه هم حالی است نفس را که مردم خواهد که کاری تمام گردد، و همهٔ همت خویش بدان آرد، و چنان پندارد که از خواهانی و جویایی او مر آن کار را حرارت غریزی او برمیفروزد و دل او برمیجوشد، و غم حالی است نفس را که هرگاه مردم را چیزی دربایست، از دست بشود یا از آن بازماند و بدان نرسد یا کاری بیند از کسی که او را ناخوش آید و آن کس را از آن بازنتواند داشت و مکافات نتواند کرد، غمگین شود - انتهی. غم یکی از اعراض ششگانهٔ نفسانیه است : {/Bوَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنََاکَ مِنَ اَلْغَمِّ ... ۱۹-۲۴۲۰:۴۰/}(قرآن ۲۰/۴۰). || (مص) سخت گرم گردیدن روز، چندانکه دمگیر شود شدت گرمی آن. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت شدن گرمای روز. (از اقرب الموارد). || فروشدن هلال در ابر تیره و تنک چندانکه دیده نشود. (منتهی الارب): غُمَ علیهم الهلال؛ یعنی ابر نازکی آن را فراگرفت و آن را از ایشان پنهان کرد و دیده نشد. (از اقرب الموارد). || ابرناک شدن هوا. (منتهی الارب). پوشیدن میغ آسمان را. (از المصادر زوزنی). || غُمَّ علیه الخبر (مجهولاً)؛ مشتبه شدن بر کسی خبر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ناهویدا شدن راه. (تاج المصادر بیهقی). || غم حمار؛ پتفوز خر را به غمامه بستن. (از منتهی الارب) (آنندراج). پوشاندن دهان و سوراخهای بینی خر با غمامه. (از اقرب الموارد). غمامه بربستن چهارپای. (تاج المصادر بیهقی). || فروپوشیدن شی ء را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). فراپوشیدن. (تاج المصادر بیهقی). پوشیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || دراز شدن گیاه تا آنکه به خار برسد: غم النبت؛ اذا طال حتی یبلغ العضاة. (دزی ج ۲ ص ۲۲۶). || خفه کردن. گرفتن نفس. || پختن در دیزی. || گذاشتن غذا برای دم کردگی. (دزی ج ۲ ص ۲۲۶). || (ص) یوم غم؛ روز دمگیر و تیره از گرما و روز اندوه. لیلة غم کذلک. (منتهی الارب). لیلة غم؛ روز گرم یا دارای غم. غم در این مورد بمعنی غامَّة است و وصف «لیلة» مصدر آمده، چنانکه گویند ماء غور. (از اقرب الموارد). || (اِ) گرمای خفه کننده. (دزی ج ۲ ص ۲۲۶). || کمی هوا: و جعل فی القلاع ابواباً للریاح تدخل منها لئلا یهلک الناس الغم و الحر. (دزی ج ۲ ص ۲۲۶).