معنی واژه غلول
2 بازدید
[ غُ ] (اِ) طعامی را گویند که در راه گلوبند شود و به زحمت تمام فرورود. (برهان قاطع).[ غُ ] (ع مص) خیانت کردن و ناراستی نمودن در غنیمت. (منتهی الارب) (آنندراج). خیانت در غنیمت کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). چیزی از غنیمت بدزدیدن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). خیانت کردن. و گفته اند به خیانت در غنیمت اختصاص دارد. (از اقرب الموارد). قال ابوعبیدة: الغلول من المغنم خاصة. (منتهی الارب). در آیهٔ شریفهٔ {/Bوَ مََا کََانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ . ۱-۶۳:۱۶۱/}(قرآن ۳/۱۶۱). یغل را معلوم و مجهول هر دو خوانده اند، نخستین به معنی «خیانت کند» و دوم محتملاً به معنی «خیانت کرده شود» یعنی از غنیمت وی گرفته شود و یا به معنی «أن یخون» است؛ یعنی به غلول نسبت داده شود. (از منتهی الارب). || خیانت در دوستی. نصیحت را پوشیدن. ضد نصیحت. طریق خوبی را نهان داشتن : گفت الدین نصیحة آن رسول آن نصیحت در لغت ضد غلول. مولوی (مثنوی). گفت مکشوف و برهنه بی غلول بازگو رنجم مده ای بوالفضول. مولوی (مثنوی). || غلول ماء بین اشجار؛ میان درختان روان گردیدن آب. (منتهی الارب) (آنندراج). روان شدن آب میان درختان. (از اقرب الموارد). || غلول مرأة؛ به معنی غَلّ مرأة. (منتهی الارب). رجوع به غَلّ شود. || غلول کسی؛ طوق در دست و پای و گردن وی نهادن: غلّ فلاناً و کذا غل یده الی عنقه اذا شده بالغل. (از منتهی الارب) (آنندراج). غل نهادن بر دست یا گردن کسی. (از اقرب الموارد). || غلول ضیعه؛ غله کردن آب و زمین. غله دادن آب و زمین. || آمیختن خسته را با سپست. (منتهی الارب) (آنندراج). آمیختن هسته با سپست.[ غُ ] (ع اِ) جِ غُلّ. (اقرب الموارد). رجوع به غُلّ شود.[ غَ ] (ع ص، اِ) طعام نرم، یقال: نعم غلول الشیخ هذا؛ ای طعام الذی یدخله جوفه. (منتهی الارب). طعامی که به اندرون شکم پیر و ناتوان زود گوارا شود. (غیاث اللغات). خوردنی یا آشامیدنی که در اندرون خود درآورند. (از اقرب الموارد). || خائن، و فی الحدیث: الغلول من جمر جهنم. (منتهی الارب) (آنندراج).