معنی غلواء

معنی واژه غلواء

3 بازدید
[ غُ لَ / لُ ] (ع اِمص) سرکشی و از حد درگذشتن. (منتهی الارب) (آنندراج). غُلُوّ. (اقرب الموارد). الغلو و هو التجاوز. یقال: خفف من غلوائک. (تاج العروس): و مستی بدان سبب اختیار میکنم مگر از غلوای آن در دل ساعتی افاقتی یابم. (جهانگشای جوینی). || گذشتن جوانی. (منتهی الارب) (آنندراج). به این معنی در اقرب الموارد و تاج العروس نیامده و ظاهراً غلط است. || (اِ) اول جوانی و سرعت آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج العروس). اول جوانی. (دهار) (مهذب الاسماء). اول الشباب. (اقرب الموارد). غلوان. یقال: فعله فی غلواء شبابه و غلوان شبابه. (اقرب الموارد) (تاج العروس): مرا در غلوای آن وحشت و اثنای آن دهشت کار به جان آمده بود. (مقامات حمیدی). و هنوز در غلوای کودکی بود که... (جهانگشای جوینی). و چون او [ کرمون خاتون دختر قتلغتمور ] در غلواء جوانی بود، پادشاه اسلام را مرگ او به غایت سخت آمد. (تاریخ غازانی چ انگلستان ص ۱۵۶).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید