معنی غله دادن
7 بازدید
[ غَ لْ لَ / لِ دَ ] (مص مرکب) دادن گندم و جو و ارزن و امثال آن. دادن غله. غله کردن. || کرای سرای و کلبه و کاروانسرا و جز آن را دادن. رجوع به غَلَّه شود: فراز گنبد سیمینش بنشستم به کام دل ز زر و سیم گنبد را به کام او دهم غله. عسجدی. - غله بازدادن؛ سود دادن. بهره مند کردن : صحبت چو غله نمیدهد باز جان در غله دان خلوت انداز.نظامی.
کلمات همقافیه با «غله دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر