معنی واژه غلمة
3 بازدید
[ غُ مَ ] (ع مص) به معنی غَلَم. تیزشهوت شدن زن و مرد. (مصادر زوزنی). || (اِمص) تیزی شهوت جماع و خواهانی آن. (منتهی الارب) (آنندراج). شهوت. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به غلم شود: به باد فتق براهیم و غلمهٔ عثمان به دبهٔ علی موش گیر وقت دباب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۴). به غلمهٔ طبقات طبق زنان سرای به آبگینه و مازو و کندرو و گلاب. خاقانی (ایضاً دیوان ص ۵۵).[ غَ لِ مَ ] (ع ص) مؤنث غَلِم. (منتهی الارب). زن تیزشهوت. (آنندراج).[ غِ مَ ] (ع اِ) جِ غُلام. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (غیاث اللغات). رجوع به غلام شود.