معنی واژه غلفاء
4 بازدید
[ غَ ] (ع ص) مؤنث اَغلَف. (اقرب الموارد). رجوع به اغلف شود. || زمین چراناکرده که در آن گیاه ریزه و کلان باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || قوس غلفاء؛ کمان درغلاف کرده. (منتهی الارب) (آنندراج): سیف اغلف و قوس غلفاء؛ ای فی غلاف، و کذلک کل شی ء فی غلاف. (اقرب الموارد). || سنة غلفاء؛ سال ارزان و فراخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) لقب سلمة، عموی أمرؤ القیس بن حجر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس).[ غَ ] (اِخ) لقب معدی کرب بن حارث، بدان جهت که او نخستین به مسک موی را غالیه کرده است. (از منتهی الارب) (از تاج العروس). رجوع به کتاب التاج ص ۲۰۸ و البیان و التبیین ج ۳ ص ۲۳۱ و رجوع به معدی کرب شود.