معنی واژه غلغله افتادن
4 بازدید
[ غُ غُ لَ / لِ اُ دَ ] (مص مرکب) شور و غوغا افتادن. غریو افتادن. فریاد و هیاهوی بسیار واقع شدن. رجوع به غُلغُلَه شود: و حسنین و فرزندان فریاد برآوردند و غلغله در مدینه افتاد. (قصص الانبیاء ص ۲۴۴). چون بنالد زار و بیشکر و گله افتد اندر هفت گردون غلغله. مولوی (مثنوی). ولوله در عالم بالا فتاد غلغله در گنبد والا فتاد. امیرخسرو (از آنندراج). غلغله در فوج ملائک فتاد چرخ سراسیمه ز رفتن ستاد. میرزاطاهر وحید (دربارهٔ معراج، از آنندراج).