معنی واژه غلغله
4 بازدید
[ غُ غُ لَ / لِ ] (اِ صوت) شور و غوغا و فریاد و هایهوی بسیار. با لفظ زدن و افکندن و انداختن و افتادن استعمال میشود. (از آنندراج). غریو. غلغل : و غلغلهٔ عشق به جانها میبود. (کشف الاسرار و عدة الابرار ج ۱۰ ص ۴۹۱). و چندانکه مردم بر ریگ سوی نشیب میخزند غلغلهٔ طبل و نقاره از میان کوه پیدا میشود. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ۱ ص ۳۳۵). و تلاطم امواج جنگ و وغا... را به نوعی استعداد داده که از غلغله و نفیر کوس اسلامیان... طنین و دوار در طاس فلک دوار افتاده. (ایضاً روضات الجنات ج ۱ ص ۳۵۲). از شوق مدیح تو چو حمام زنان است مغز سرم از غلغلهٔ جوش معانی.قاآنی. - در غلغله آمدن؛ به بانگ و آوا درآمدن. بانگ و غوغا کردن : چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر جام در قهقهه آید که کجا شد مناع.حافظ. رجوع به غُلغُل شود.