معنی غلت
7 بازدید
[ غَ ] (اِمص) اسم مصدر از غلتیدن. به معنی غَلط است که از غلطیدن باشد، و غلط معرب آن است. (از برهان قاطع) (آنندراج). غلتیدن بود و به پهنا گردیدن. (فرهنگ اسدی نخجوانی). چرخیدگی به روی خود (ناظم الاطباء). ترکیب ها: - غلت خوردن. غلت دادن. غلت زدن. رجوع به همین مدخل ها شود. || تحریر (در آواز). رجوع به آهنگ شود.[ غَ ] (ع مص) برانداختن بیع. (منتهی الارب). به هم زدن بیع و شری: غلت البیع و الشراء غلتاً؛ اقاله. (اقرب الموارد). || تنزل قیمت متاعی به سبب کمی مقدار یا خرابی کیفیت آن. عدم اعتبار از حیث کیفیت یا کمیت. (دزی ج ۲ ص ۲۲۱).[ غَ لَ ] (ع مص) غلط کردن. یا غلت در حساب است و غلط در قول. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). غلط کردن در حساب. (تاج المصادر بیهقی). ناصواب اگر در حساب باشد. (از رسائل تاریخ بیهقی پارسی نغز ص ۳۹۶). غلط در حساب و کتاب و شماره. (برهان قاطع).[ غَ لْ لَ ] (ع اِ) غلة. رجوع به غلة شود: و چون به کنار دریا رسیدند وهزر جملهٔ ذخیره و غلت کی مانده بود به دریا افگند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۶).[ غِ لْ لَ ] (اِمص) در قزوین و بعض جاهای دیگر به معنی قطر و ستبری و کلفتی و ضخامت و ثخن و عمق آید. ظاهراً کلمه ای است ترکی اصل و ریشهٔ غلظت عرب، و یا غلت مصحف مخففی از غلظت عرب است: آفرین به غلتش صلوات بر کلفتیش. (در تداول قزوینیان در وصف خیار).
کلمات همقافیه با «غلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر