معنی غلبهکن شدن
7 بازدید
[ غُ بَ کَ شُ دَ ] (مص مرکب) سوراخ شدن به علت گرفتن به چیزی نوک تیز: صندلی میخ داشت پیراهنم غلبه کن شد؛ یعنی مثلث گونه ای از آن جدا شد، در حالی که از یک سوی هنوز به جامه متصل است. غلبکن شدن. رجوع به غلبکن و غُلبَه شود.
کلمات همقافیه با «غلبهکن شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر