معنی غلبة
7 بازدید
[ غَ لَ بَ ] (ع مص) غلبه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (مصادر زوزنی). به معنی غَلب و غَلَب (مص). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). چیره شدن و زبردستی. (آنندراج). چیرگی. نجدت. تَغَلُّب. قهر. استیلاء. فیروزی. فیروز شدن. رجوع به غَلب و غَلَب شود. || کثرت استعمال و شیوع چنانکه در اصطلاح نحاة علم بالغلبة، اسمی را گویند که به سبب کثرت استعمال علم باشد مانند مدینه که در اصل مدینة الرسول بوده و الکتاب به جای کتاب سیبویه. رجوع به سیوطی ص ۳۹ شود. || (اِ) گروه بسیار. مردم بسیار. کثرت مردم. جمعیت. ازدحام : و غلبهٔ خلایق شهر خود چندانک حصر آن بیرون از بیان بود. (جهانگشای جوینی). بعد از این صورت به چند روز شبی غلبه ای از مخالفان به کنار اردوی سلطان سعید آمده سورن انداختند. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ۲ ص ۲۸۷). و غلبهٔ بسیار بی تحاشی از شهر بیرون رفتند. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ۲ ص ۳۰۵). || بانگ و فریاد:[ غَ لُ بْ بَ ] (ع مص) چیره شدن. (منتهی الارب). به معنی غَلب و غَلَبَة و غُلُبَّة. (از تاج العروس). رجوع مدخل های مذکور شود.[ غُ لُ بْ بَ ] (ع مص) چیره شدن. (منتهی الارب). چیره شدن و زبردستی. (آنندراج). به معنی غَلب و غَلَب و غَلَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به مدخل های مذکور شود. || (اِمص) چیرگی. || (ص) رجل غلبة؛ مرد زودخشم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «غلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر