معنی غلباء
7 بازدید
[ غَ ] (ع ص، اِ) مرغزار بسیاردرهم درخت. ج، غُلب. (منتهی الارب). موضعی که درختانش به یکدیگر پیوسته و درهم یا انبوه باشند و غلباء را به ضم اول خواندن محض غلط است زیرا صیغهٔ مؤنث است از افعل فعلاء. (از غیاث اللغات) (آنندراج). الحدیقة المتکاثفة. (اقرب الموارد). || پشتهٔ بزرگ و بلند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || قبیلهٔ گرامی و بزرگ. (منتهی الارب). القبیلة العزیرة الممتنعة. (اقرب الموارد). || عزة غلباء؛ عزت استوار و قوی. (اقرب الموارد). || مؤنث اغلب به معنی ستبرگردن: ناقة غلباء؛ غلیظةالرقبة. (از تاج العروس).[ غَ ] (اِخ) نام پدر قبیلهٔ تغلب. (منتهی الارب) (آنندراج). صاحب تاج العروس آرد: غلباء نام پدر قبیله ای است معروف به تغلب، شاعر گوید: و اورثنی بنوالغلباء مجداً حدیثاً بعد مجدهم القدیم. و شاید بنی غلباء قبیلهٔ دیگری جز تغلب باشد. در مصباح آمده: بنی تغلب قبیله ای از مشرکان عرب بودند. -انتهی.
کلمات همقافیه با «غلباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر