معنی غلب
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) چیره شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). غلبه کردن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). به معنی غَلَب و غَلَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به همین مدخل ها شود.[ غَ لَ ] (ع مص) چیره شدن. (منتهی الارب). غلبه کردن. (تاج المصادر بیهقی). در آیهٔ شریفهٔ: {/B«وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ». ۴-۹۳۰:۳/}(قرآن ۳۰/۳). غلب از مصادر مفتوحة العین است مانند طلب، فراء گوید: محتمل است که آن «غلبه» باشد که هاء آن به جهت اضافه افتاده است. (از منتهی الارب). || سطبر گردن گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ غُ ] (ع ص، اِ) جِ اَغلَب. (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (تاج العروس). ستبرگردنان. (از ترجمان علامهٔ جرجانی). رجوع به اغلب شود. || بوستانهای بسیاردرخت. (ترجمان علامهٔ جرجانی). جِ غلباء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غلباء شود: {/Bوَ حَدََائِقَ غُلْباً.۱-۳۸۰:۳۰/}(قرآن ۸۰/۳۰).[ غُ لُ ] (اِ) یک پری دهان از آب یا مایعی دیگر، به مقدار یک بار فروبردن آب یا مایعی دیگر: دو غلب آب.
کلمات همقافیه با «غلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر