معنی غلاف

معنی واژه غلاف

6 بازدید
[ غُ / غِ / غَ ] (ع اِ) پوشش. (ترجمان علامهٔ جرجانی). آنچه بدان چیزی را بپوشانند. الغشاء یغشی به الشی ء کغلاف القارورة و السیف و الکتاب، یقال: «جرد السیف من غلافه». (اقرب الموارد). لفافه و هرآنچه چیزی را احاطه کند. (ناظم الاطباء): بفرمود تا گرگ پیکر درفش سرش بند زرین غلافش بنفش.فردوسی. سرش ماه زرین غلافش بنفش به زر بافته پرنیانی درفش.فردوسی. یکی زردخورشید پیکردرفش سرش ماه زرین غلافش بنفش.فردوسی. بوستانی کاندرو لؤلؤ گهر دارد غلاف بوستانی کاندرو گل مشک دارد سایبان. فرخی. سوسن آزاد و شاخ نرگس بیمار جفت نرگس خوشبوی و شاخ سوسن آزادیار این چنان زرین نمکدان بر بلورین مائده وآن چنانچون بر غلاف زر سیمین گوشوار. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۱ ص ۲۷). در اندرون وی مسجد دیگر بنا کردند یک خشت از زر سرخ و یک خشت از سیم. دیوار وی را غلافی کردند. (قصص الانبیاء ص ۱۷۵). بتاب آینهٔ دل در این سیاه غلاف به آب آینهٔ جان درین کبودسراب... خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۲). سخن برای زبان در غلاف کام کشد کجا برات نویسند نام و نانش را.خاقانی. || پوشش شیشه. (منتهی الارب). || پوشش شمشیر. ج، غُلف، غُلُف، غُلَّف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نیام. نیام شمشیر و کارد. (مهذب الاسماء). چخ : یک نفس آن تیغ برآر از غلاف چند غلافش کنی ای برخلاف.نظامی. چو در لشکر دشمن افتد خلاف تو بگذار شمشیر خود در غلاف. سعدی (بوستان). خطیب سیه پوش شب بیخلاف برآورد شمشیر روز از غلاف. سعدی (بوستان). تن بود چون غلاف و جان شمشیر کار شمشیر میکند نه غلاف. جامی (بهارستان). - امثال: نگنجد دو شمشیر در یک غلاف. نظیر: لایجمع سیفان فی غمد. || قرن؛ یعنی شاخ و آن شاخ مانندی است که بعض حبوب دارند و در آن ثمر و یا بزر آنها جای دارد، مانند نخود. غلاف گونه ای است که تخم یا ثمر بعض گیاهان در آن جای دارد. تخمدان بعض حبوب چون لوبیا و باقلا و جز آن: و له فی طرفه غلاف فیه البزر. (مفردات ابن البیطار ج ۱ ص ۶۲). یعقد حباً (لانجدان) فی غلف دقاق. (مفردات ابن البیطار). || غشائی که دل را فراگیرد و قلب درون آن جنبد. (از بحر الجواهر). - از غلاف برآمدن؛ بیحجاب شدن. (غیاث اللغات). کنایه از بی تکلف و بی حجاب شدن. (آنندراج): خوشا دمی که به عشاق سینه صاف برآیی کشی پیاله و چون لاله از غلاف برآیی. ثأثیر (از آنندراج). - غداره یا شمشیر را نزد کسی به غلاف کردن؛ کنایه از کوچکی کردن نسبت به او. - غلاف برگ یا نیام آن؛ قاعدهٔ بعضی از برگهاست که پهن تر از سایر نقاط برگ است، و قسمتی از ساقهٔ نبات و یا تمام محیط آن را احاطه میکند. رشد غلاف در نباتات مختلف متفاوت است. در بعضی از نباتات کوچک و در چنار نسبتاً پهن تر است و جوانهٔ محوری نبات را کاملاً مخفی و محفوظ میدارد. در گلپر رشد آن بسیار است و صفحهٔ بیرنگ و مقعری تشکیل میدهد. رشد غلاف در برگ غلات به قدری بسیار است که میان گره های ساقه یا ماشوره و حتی گرههای بالای خود را میپوشاند. (گیاه شناسی ثابتی ص ۲۴۵). - غلاف دل؛ شغاف. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). تاموره. پرده ای که به روی دل است و گرداگرد آن را گرفته است. (ناظم الاطباء). - غلاف دیگ؛ آنچه دیگ را در سفر در آن نهند. - غلاف ماه؛ ساهور، و آن به گمان عامه چیزی است که ماه درون آن شود چون منکسف گردد.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید