معنی غق
6 بازدید
[ غَ ق ق ] (ع مص) غق قار؛ جوشیدن قیر و آواز برآوردن. (منتهی الارب). جوشیدن قیر و شنیده شدن آواز آن. (از اقرب الموارد). || غق صقر؛ بانگ کردن چرغ. (منتهی الارب): غق الصقر؛ صوّت. (اقرب الموارد). || (اِ) غق ماء؛ آواز آب چون از جای گشاده در تنگ جای آید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || حکایت آواز زاغ چون گران گردد آواز آن. (منتهی الارب). حکایة صوت الغراب اذا غلظ صوته. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غق» برای سرودن شعر