معنی غفچ
6 بازدید
[ غُ ] (اِ) مغاک چیزی بود. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). جای عمیق و گود. || آبگیر و تالاب. (از برهان قاطع). آبگیر. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). || سندان آهنگری و مسگری و غیره. (از برهان قاطع). به معنی سندان به جیم تازی آمده است. (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج). || شمشیر آبدار. (از برهان قاطع) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی): ابواسحاق بهر دفع دشمن همی تا برکشیده ست آبگون غفچ. شمس فخری (از فرهنگ رشیدی). || هرچیز راست و دراز و سطبر، و غفج با جیم ابجد هم درست است. (از برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «غفچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فچ» برای سرودن شعر