معنی غفور
9 بازدید
[ غَ ] (ع ص) آمرزگار. ج، غُفُر. (منتهی الارب) (آنندراج). آمرزندهٔ گناه. (ترجمان علامهٔ جرجانی). آمرزنده. (دهار). آمرزنده و پوشندهٔ گناه. (مهذب الاسماء). غَفّار. عَفُوّ. صفوح. صَفّاح. || (اِخ) یکی از صفات باری تعالی است؛ یعنی ساتر گناه بندگان خود. (منتهی الارب) (آنندراج). نامی از نامهای خدای تعالی. اسمی از اسماء صفات الهی : {/Bإِنَّ اَللََّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ.۸-۱۱۱۶:۱۸/}(قرآن ۱۶/۱۸)؛ یعنی به تحقیق خدا آمرزندهٔ مهربان است : که شناسد که چیست از عالم غرض کردگار فرد غفور.ناصرخسرو. رحمت بارخدایی که کریمست و لطیف کرم بنده نوازی که غفور است و ودود. سعدی. دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود. سعدی.[ غُ ] (ع مص) به معنی غَفر (مص) و غفران. (از اقرب الموارد). رجوع به غفر و غفران شود.[ غُ ] (ع اِ) جِ غُفر و غَفر، به معنی بزغالهٔ کوهی. (از اقرب الموارد). رجوع به غفر شود.
کلمات همقافیه با «غفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر