معنی غفو
7 بازدید
[ غَ فْ وْ ] (ع مص) غفو کسی؛ به خواب شدن و خفتن او. (از منتهی الارب). خوابیدن یا چرت زدن و یا به خواب سبک رفتن. (از اقرب الموارد). || غفو کسی یا چیزی؛ برآمدن او بر آب. (از منتهی الارب): غفا الشی ء؛ طفا علی الماء. (اقرب الموارد). || (اِ) پشتهٔ بلند که آب بر آن نرود. (منتهی الارب). زُبیَه. (اقرب الموارد). || مغاکی جهت شکار شیر. (ناظم الاطباء).[ غُ فُ وو ] (ع مص) به معانی غَفْوْ در حالت مصدری. رجوع به غَفْوْ شود.
کلمات همقافیه با «غفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر